۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

بسمت شکل دهی مبارزه سازماندهی شده


در مقاله قبل به اهمیت مبارزان حرفه ای پرداختیم وبرای آنها دووظیفه مهم را متصور شدیم:

1.    محرک خشم مردم در زمانی که خشم آنها برای حرکتی براندازانه انباشته شده است .
2.    هدایت میدانی مردم هنگام حضور در خیابان.

اما برای  آنکه چنین نفراتی  ایجاد شوند مسئله باید بیشتر باز شود. بدون شک فردی که در میدان مبارزه جدی پای میگذارد آگاه به خطرات متصور برای آن هست که حداقل آن شکنجه و زندان های طویل  المدت  است و در شرایط جمهوری اسلامی نیز مرگ دور از ذهن نیست. شاید رویکرد به چنین وادی با عقل منفعت گرا که خوشبختانه اکثر ما ایرانی ها به آن تکیه داریم همواره ما را از ورود به این کارزار مانع شود و اگر هم  بی تابی بسیاری برای زندگی بهتر داریم شاید بسیاری از ما رو به تحریک دیگران برای هل دادن آنها بدل خطر کنیم شاید با این استدلال که تغییرات هزینه می خواهد و من هم مغز متفکری هستم و وجودم برای ایران آزاد ضروری و چنین و چنان.

لذا مسئله مهم برای یک رزمنده ریسک خطر حضور وی در میدان نبرد است.و هنگامیکه این خطر بسیار بالامی رود براساس این محاسبات انتظار حضور کسی در این میدان پرخطر را نداریم. اما بهرحال آنچه که واقعیت دارد آنستکه در طول تاریخ و در میان تمام اقوام وملل آنهایی که  از این مرز عبور کرده اند بسیار بوده اند. بطور کلی می توان آنهایی را که جانشان را برای هدفی در معرض خطر قرار می دهند به دو گروه تقسیم کرد:
1.    تکیه بر ایدئولوژی. با خواندن نوشته های مرتبط با چریک های فدایی خلق این را بکرات می یابید که عمر متوسط یک چریک در دوران مبارزه با رژیم شاه 6 ماه بوده است و این حقیقت را هم رهبران این سازمان از اعضایی که می خواستند زندگی چریکی را شروع کنند پنهان نمی کردند. اما بهر حال همواره به آنها اعضای جدید می پیوسته اند خوب بدون شک این فداکاری نتیجه کارکرد ایدئولوژی مارکسیستی  بود که اصل را توده خلق می دانست و فدا شدن فرد در راه ارمان خلق را از بهترین کارها. مثال را با ایدئولوژی کمونیستی شروع کردم جایی که شاید ما انتظار فداکاری را نداشته باشیم چرا که آنها به حیات پس از مرگ اعتقادی ندارند اما بهر حال خوراندن یک ایدئولوژِی می تواند از یک ماتریالیست هم یک فدایی بسازد. صد البته در ایدئولوژیهای مذهبی مثال های بی شماری از فداکاری ها و جانبازی ها را می توان یافت.

2.    پاک باختگی، هنگامی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداری و به این حقیقت هم ایمان داری. مثال خوب آن تونس است که قیام فقرا و گرسنگان علیه حاکمان استثمارگرشان بود. خوب خواستگاه این شوریدن فرد و منافع فردیش است و اگر به قضاوت من بود این شاید مقدس ترین و پرمعنی ترین مبارزه ها ست نه در آن فریبی وجود دارد و نه فرد قربانی مطامع دیگری می شود.
دو گروه فوق مسلما جدا از بحث رزم های کلاسیک است که فرد بعنوان وظیفه موظف به حضورد درمیدان نبرد است.
آنچه که از شواهد می توان یافت اینستکه این دو وضعیت درایران وجود ندارد. در میان مردم عادی دیگر کسی جانش رابرای ایدئولوژی بخطر نمی اندازد و هنوز توده مردم خوشبختانه یک سیکل توسعه زندگی نسبتا نرمال را می توانند دنبال کنند البته انتظار معیوب شدن این سیکل در آینده ای نزدیک نیز وجود دارد.
لذا ما اگر انتظار شکل گیری مبارزان جدی را داریم تنها پارامتری که می توانیم برروی آن مانور دهیم کاهش ریسک فعالیت های آنان است. در عمل بسیاری از تکنیک های مبارزات کم خطرمانند اسکناس نویسی و شعار نویسی های کوچک دریکسال اخیر امتحان شده اند اما بهر حال تاثیری که نیاز بود از آنها بدست نیامد البته نکته مهم آنها سادگیشان بود و این نقطه ضعف ما بوده است که پس از نتیجه بخش نبودن روش های ساده رو به روش های پیچیده تر نیاوردیم. برای کاهش ریسک مبارزه موثر جهت بیدار نمودن وجدان عمومی و امید بخشی به ایشان می توان شرایط اساسی زیر را درنظر گرفت:

1.    محدود کردن زمان فعالیت. به این معنی که طبق مدلی که در مقاله قبلی ارائه شد  هدف از فعالیت ایشان ایجاد خشم عمومی نیست که هیچ گروهی از عهده آن بر نمی اید هدف ایشان ایجاد جرقه های انقلاب در زمانی است که خشم مردم انباشته شده.

2.    پیش بینی زمان مناسب فعالیت ها. متاسفانه نهادینه نشدن سنت تحقیق عمیق در ایران ما را تبدیل به صاحب نظرانی کپی کار و سطحی نگر نموده است. در بحث پیش بینی سقوط جمهوری اسلامی در برنامه پرگار بی بی سی از دو کارشناس برنامه نظراتی را می شنویم که یک فرد عادی با سوادی متوسط هم در ایران می تواند بدون مطالعه بزند وبدتر از آن تغییر مواضع آقایان درمواجهه با سوالات دو جوان دعوت شده است. و اینکه در آخر هم بشنویم که ممکن است بشود ممکن است نشود بدون آنکه حداقل بعنوان یک کارشناس سمتی را با درصدی بالاتر انتخاب کند. فرایندهای اجتماعی آشوبناک هستند اما اتفاقی نیستند بله برای یک محقق سطحی نگر اتفاقات هستند که مسیر تاریخ را مشخص می کنند اما این را بجرات می توان گفت که با توسل به تکنیک های تحقیقی امروزی بسیاری از رفتارهای آشوبناک را می توان پیش بینی کرد. علی الخصوص در مورد انقلاب روشهای تحلیلی که مبتنی بر روانشانسی جامعه هستند بسیار راهبردی می توانند باشند. پرداختن تئوریک به چگونگی سقوط جمهوری اسلامی علاوه بر ارزش بالای استراتژیک آن تکنیکی بسیار مناسب هم هست برای آنکه ذهنها رااز حالت منفعل در مواجهه با سرنگونی این حکومت فاسد به وضعیت فعال در می آورد.

3.آماده سازی طرح ها و تجهیزات و تمرین آنها. اینکه به هر فعالیت تبلیغی بدون خشونت به عنوان یک عملیات که نیاز به طراحی دارد نگاه شود. مسلما  آویزی بزرگ از مرگ بر خامنه ای یا شعارهای حماسی دیگر بسیار تاثیر گذارتر از شعارنویسی کوچکی در مکانی خلوت است. اما خوب خطرات خود را هم دارد که با بررسی جوانب آن می توان آن را به انجام رساندو...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر