۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

وقوع انقلاب در ایران(3)


در مقاله قبل به ارائه دو نوع پدیده مختلف که باعث رفتار انقلاب گونه می شوند پرداختیم که شامل شکست و بازخورد مثبت بودند و با بررسی شرایط ایران به این نتیجه رسیدیم که انتظار وقوع انقلابی در ایران در آینده نزدیک می تواند بر اساس پدیده دوم باشد. بعلت آنکه زندگی عامه مردم هنوز مختل نشده و حاکمیت هنوز می تواند با تنظیم سیاست های سرکوب خود انرژی و خشم مردم را در بین خود مردم مستهلک کند. اما از سوی دیگر خواسته براندازی به دلایلی برتراز نیازهای اولیه در قلب اکثر ایرانیان شکل گرفته است که در صورت ورود این خواسته به دوره  بلوغش می توان فوران خشم توده های مردم را شاهد بود. برای رسیدن به این مرحله نکات زیر ضروری هستند:

  1. عبورما سبزها که بدنه اصلی معترضان به حاکمیت را تشکیل می دهند از رهبران جنبش. بدون شک همه ماسبزها برای ایشان احترام بالایی قایلیم و بسیاری از ما در ایران آزاد آینده با کمال میل به هر کدام از ایشان که برای ریاست جمهوری نامزد شوند رای خواهیم داد. اما بهردلیلی آقایان کروبی و موسوی نشان داده اند که از خط قرمزهایی نمی توانند عبور کنند و چشم دوختن ما به ایشان مسلما ما را در پشت مرزهای سرنگونی جمهوری اسلامی مستاصل و ناامید نگه خواهد داشت. بنابراین اگر می خواهیم این گره کور را باز کنیم باید با نگاه به بطن جامعه که خود نیز از آنیم چاره ای بیابیم که این بمفهوم عبور از ایشان خواهد بود.
  2. استفاده از ادبیات انقلابی . اگر مقاله می نویسیم اگر نظری می دهیم اگر شعار نویسی می کنیم  آشکارا خواسته سرنگونی جمهوری اسلامی را از طریق حضور توده های مردم بیان کنیم و با نوشتن و بحث برروی جزییات آن خواسته انقلاب را در قلب خویش ودیگران بپرورانیم.
این دو عامل در کنار فساد وناکارآمدی روزافزون حاکمیت می تواند جامعه ایران را در مدت کوتاهی در وضعیت انقلابی قرار دهد. اما همانطور هم که در مقالات قبلی اشاره شد فوران این انقلاب و نتیجه بخش بودن آن به وجود مبارزینی حرفه ای بستگی دارد که در طی فرآیند تکوین انقلاب باید به آماده سازی خود از لحاظ فکری وجسمی بپردازندتا نه تنها ناامیدی را از خود دور کنند بلکه  شجاعت خطر کردن را هم بدست آورند. ما برای فراخوان مردم برای حضور در تجمعات گسترده ،نیاز به شعار نویسی های جسورانه، پخش اعلامیه ها بطور فراگیر، استفاده از سیستم های صوتی و... داریم که کاهش ریسک این فعالیت ها با اندیشیدن بر روی طرح ها و همچنین آمادگی جسمانی مناسب برای پیاده سازی آنها می تواند صورت پذیرد.

۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

وقوع انقلاب در ایران(2)


در ادامه مقاله قبل اینبار با متدولوژی جزء به کل سعی در بررسی وقوع انقلاب در ایران داریم. به این منظوربا ارائه تعریف ساده ای از انقلاب به بحث ادامه می دهیم .
انقلاب: سرنگونی رژیم حاکم در مدت زمانی کم است هنگامیکه که شاید کسی انتظار آن را نداشته باشد.
در این تعریف شاید دو کلمه کلیدی را بتوان نا م برد، زمان و انتظار. دانشحویان و فارغ التحصیلان علوم مبتنی بر ریاضی و فیزیک می دانند که می توان جامعه را بدون از دست دادن عمومیت، سیستمی دینامیکی غیرخطی و پیچیده تعریف نمود. آنچه که مشخصات یک سیستم پیچیده هست آنستکه از تعداد زیادی زیر سیستم و عناصر پایه تشکیل شده است که وضعیت آنها در رفتار کل سیستم اثر می گذارد و رفتار سیستم هم بر رفتار اجزا. دینامیکی بودن سیستم هم یه این معنا است که وقایع در یک  آن زمانی اتفاق نمی افتند و محصول کنش و واکنش های بسیار در طول زمان هستند. این را هم می دانیم که توصیف سیستم های دینامیکی از طریق معادلات دیفرانسیل امکان پذیر است.
با این توصیف کوتاه می توان انقلاب را وضعیتی از سیستم دانست که المانهای سیستم به دلیل شرایط اطرافی از وضعیت رفتار عادی خود خارج می شوند و نوعی از رفتاری را که تا زمانی کوتاه قبل از آن انتظارش نمی رفت را در پیش می گیرند.راه حل پایه مواجهه با هر سیستم دینامیک یافتن مجموعه معادلات دیفرانسیلی است که بر اساس رفتارهای ساده المان های کوچک در زمانی بسیار کوچک می توانند بدست آیند.اما متاسفانه چنین روشی برای توصیف رفتار یک جامعه به دلایل زیر بنوعی غیر ممکن است:

1. پایه ترین المان یک جامعه  عنصری است بسیار پیچیده بنام انسان که سالیان درازی است روانشناسان سعی در فرموله کردن ویژگی های رفتاریش دارند اما هیچگاه نتوانسته اند مدلی کامل از آن ارائه کنند. شاید علت آن هم تغییرسریعتر مدل رفتاری انسان درطول زمان نسبت به سرعت تحقیقات باشد.

2. قرار گرفتن این عناصر پیچیده در کنار یکدیگر روابط پیچیده تری را باعث می شوند که جامعه شناسان سعی در فرموله کردن آن داشته اند که بنظر می رسد دستاوردهای کمتری از روانشناسان داشته اند.

اما ما می توانیم با نگاه کردن به این مسئله از سوی دیگر و در نظر گرفتن حالات ممکن، راهبردی داشته باشیم. به این معنا که چنین رفتارانقلاب گونه ای را در چه عناصر پایه یا سیستم های ساده تری می توانیم بیابیم و با مقایسه تطبیقی سیستم پیچیده وسیستم ساده تخمین هایی از شروع رفتار انقلاب گونه را برای سیستم پیچیده بزنیم.
شاید دو نوع مشخصه را برای تغییرات ناگهانی بتوانیم بر شماریم:

1.شکست. به این معنی که عنصری تحت تحریک فشار بیرونی رفتاری آرام و قابل پیش بینی دارد اما در یک نقطه با افزودن اندکی بیشتر بر تحریک وارد مدی کاملا متفاوت می شود. خم کردن تیغه فولادی شاید مثال واضح آن باشد که در بازه ای از تغییرات نیروی وارده بر آن  واکنشی آرام دارد اما در یک نقطه ناگهان می شکند.

2. بازخورد مثبت، هنگامیکه  خروجی یک المان با ورودی آن جمع شود. که باعث می شود ورودی المان در مدت زمان کوتاهی بصورت تصاعدی افزایش یابد. بهترین مثال برای این پدیده استوانه است که تا حد خاصی آنرا کج نماییم. تاقبل از این نقطه بحرانی نیمی از وزن  استوانه  آنرا همواره به وضعیت پایدار خود برمی گرداند. اما با عبور از زاویه بحرانی جزء به جزء وزنی که تاقبل تعادل استوانه را حفظ می کردندبطور تصاعدی به سمت دیگر که استوانه را بسمت سرنگونی سوق می دادند اضافه می شوند.

خوب این دو پدیده متفاوت هستند اما در داشتن نقطه بحرانی مشترکند. حال با داشتن این دو نوع مدل از تغییرات ناگهانی به مسئله انقلاب نگاه می کنیم.

شکست:
برای تحلیل از دید شکست مدلی از جامعه بصورت وضعیت طبقاتی- هرمی شاید مناسب باشد.که در کف هرم مردم عادی شامل کارمندان و کارگران قرار دارند و در راس هرم حاکمین. حاکمین  مدیریت خود را برمردم  توسط سازمانها و نهادهای اجرایی و قضایی اعمال می کنند.آنچه که مسلم است هر حاکمیتی برای نگهداری خویش مقداری از بار را بر روی دوش مردم می گذاردکه حداقل آن مالیات هاست .حال اگرهزینه حکومت به هر دلیلی بالا رود مثلا بدلیل فساد یا ناکارآمدی فشاری که بر مردم وارد می شود بیشتر می گردد. خوب واکنش مردم به این فشار افزوده شده می تواند تا حدودی قابل پیش بینی باشد. کاهش هزینه خانواریا کوچک شدن سفره آن ،متلاشی شدن خانواده عده ای، افزایش جرم وفحشا و...اما فروپاشی یا شکست را نمی توان به این زودیها انتطار داشت چه آنکه حاکمیت می تواند با سرکوب لبه تیز نارضایتی های مردم را از سمت خود بر گرداند تا مردم یکدیگر را نشانه بگیرند یعنی تنازع بقا. البته نکته مهمی در نوع سرکوب وجود دارد که هر مخالفتی با حاکمیت بشدت سرکوب شود اما در سوی دیگر دست دزدها و جنایتکاران را باز بگذارند تا خشم مردم در خود مردم مستهلک شود. سیاستی که هم اکنون جمهوری اسلامی هم بکارمی برد.اما بهرحال حاکمیت فاسد با سرکوب مخالفت ها و خرد کردن دهان منتقدین به تدریج به هیولایی سنگین وحجیم تبدیل می شود که دیگر برای نفس کشیدن مردم هم جای نمی ماند حتی دزدها وجانیان هم در امان نیستند در این هنگام است که فروپاشی اتفاق می افتد. مدل انقلاب تونس را می توان از نوع شکست ارزیابی کرد که فساد گسترده طبقه حاکم تونس را به جامعه ای یکدست فقیر تبدیل کرده بود و خود سوزی یک جوان لحظه شکست را در آن جامعه رقم زد. اما امید بستن به این نوع از انقلاب در ایران بسیار زود است. مردم ایران تا چند سال پیش زندگی نرمالی داشتند و به حد قابل توجهی از یک زندگی مدنی به همراه احترام رسیده بودند که البته با ظهور احمدی نژاد ایران وارد این سیر تاریک شده است اما تا تکمیل شدن این فرآیند بنظر می رسد سالیانی مانده است. البته این موضع جای بحث دارد وشاید در مقالات عادی به آن بپردازیم.بعنوان مثال شاید سیاست های دستوریشان درحوزه مسکن  باعث نوع پیچیده ای از تنش ها شود. چرا که شرط بقای یک حکومت فاسد عدم مداخله در کنش های بین مردم است که در صورت این نوع مداخله مسئله بنوعی پیچیده تر می شود.

بازخورد مثبت:
در یک سیستم خطی، یا بازخورد مثبت وجود دارد یا ندارد اما در یک سیستم غیر خطی نظیر جامعه انسانی تغییر وضعیت سیستم می تواند آنرا در وضعیت بازخورد مثبت قرار دهد. انقلاب سال 57 درایران را می توان از این نوع دانست چرا که وضعیت معیشتی و آزدای های اجتماعی در وضع مناسبی قرار داشته  اما بجهت تزریق ذهنیت انقلابی از سوی گروه های مختلف در ذهن مردم و البته ناغافل بودن شاه از آنچه که در بطن جامعه رشد کرده بوده با تحریک مقاله رشیدی مطلق فرآیند افزونگی مثبت شروع می شود. آنچه که می توان گفت اینستکه ذهنیت انقلابی دوره طفولبت خود را در طی 14 سال طی کرده بوده ودر مدت کمتر از یکسال بطور تصاعدی به موجودی بالغ تبدیل شده است. حال بطور مختصر خوب است که اینجا ذکر شود که چنین نوجوانی در ذهن ایرانیان شکل گرفته و برای سوق دادن آن به سمت بلوغ بحث شدن بر روی این پدیده می تواندبسیار کمک نماید به عبارت دیگر آن نوعی از انقلاب که در ایران پتانسیل بالایی دارد از نوع بازخورد مثبت است که باید برروی آن بیشتر بحث شود.

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

وقوع انقلاب در ایران(1)


در مقاله قبل ضمن ارائه پیشنهاد استراتژی نوعی از مبارزه که نگاهش معطوف به بطن جامعه است دوبخش مهم را برای به ثمر رساندن این روش مبارزه برشمردیم. اول پیش بینی زمان اوجگیری خشم و تنفر فراگیر مردم نسبت به حاکمیت و دوم آماده سازی افرادی که آنها را مبارزان حرفه ای نامیدیم برای پیاده سازی نوعی از فعالیت های بدون خشونت هدفمند در زمان مناسب که باعث قیام وخیزش همگانی مردم علیه حکومت شود. لذا طی چند مقاله سعی خواهیم کرد تا با استفاده از متدولوژی های مطرح جهت تحلیل وضعیت انقلابی در یک جامعه سعی به تخمین زمانی که ایران می تواند دوباره در وضعیت انقلابی قرار گیرد بپردازیم. در این مقاله ابتدا روش های تحلیل انقلاب را بطور مختصر ارائه می شوند و سپس روش هایی که می تواند ما را در تخمین زمان انقلاب یاری دهد انتخاب می کنیم.
با رجوع به صفحه انقلاب ویکی پدیا به زبان انگلیسی به روش های تحلیلی انقلابات برمی خوریم. که شامل چهار نسل می باشند.
نسل اول رویکردی توصیفی برای انقلاب دارند و در توضیح این توصیفات به تئوری های روانشناسی اجتماعی و جمعیت متوسل می شوند.
نسل دوم  سعی به وارد شدن به جزییات اینکه چرا ،چگونه و به چه هنگامی انقلاب روی می دهد  دارند وابزار ایشان برای این تحلیل ها تئوریهای رفتارشناسی اجتماعی است که از سه گروه مجزا می توانند برگفته شوند. روانشناسی ،جامعه شناسی و علوم سیاسی.
در روش مبتنی بر روانشناسی از تئوری های روانشناسی شناختی و روانشانسی ناامیدی-پرخاش بهره می جویند. آنها اعتقاد دارند که ریشه انقلاب در وضعیت ذهنی توده ها است و اینکه دلیل اولیه انقلاب  یاس گسترده در جامعه است.
جامعه شناس ها  جامعه را بعنوان یک سیستم در نظر می گیرند که در حالت پایدار به تعادلی بین منابع ، تقاضا ها و زیر سیستم های فرهنگی سیاسی رسیده است. سپس با بحث کردن برروی اینکه چه عواملی می تواند این تعادل را برهم زند انقلاب را یک ناپایداری شدید در وضعیت تعادلی فعلی تعریف می کنند.
علوم سیاسی ها انقلاب را نتیجه جنگ قدرت بین گروه های سیاسی یک جامعه می دانند. طبق نظریه ایشان انقلاب هنگامی روی میدهد که دو یا چند گروه در یک فرآیند تصمیم سازی نرمال به تفاهم نرسند و درپی آن یک گروه توانایی بکارگیری زور را علیه دیگران برای عقب راندنشان داشته باشد.
بطور کلی نسل دوم اعتقاد دارند که قبل از وقوع انقلا ب جامعه تغییر وضعیت می دهد و در این وضعیت ثانوی وقوع حادثه ای (جنگ، شورش، قحطی )شروع انقلاب را رقم می زند که البته وقوع حادثه مذکور در وضعیت قبلی نمی توانسته شروع کننده انقلاب باشد. حال اگر رهبران حاکمیت از تغییر وضعیت جامعه آگاه شوند می توانند با توسل به سیاست هایی نظیر اصلاحات و یا سرکوب از وقوع آن جلوگیری کنند.
 تئوری های نسل دوم توسط نسل سوم نظریه پردازان انقلاب بدلیل آنکه پوشش دهنده جغرافیای محدودی بوده و همچنین تجربه پذیر نبوده اند مورد نقد قرار می گیرند. که باعث رجوع دوباره به نظریات انقلابی مارکسیستی که ریشه در تحلیل های طبقاتی داشته می شود و با اعمال تفییراتی در نظریات مارکسیستی نسل سوم را پدید می آورند.
اما وقوع نسل جدیدی از انقلابات شامل انقلاب ایران ،نیکاراگوئه، انقلاب قدرت مردم در فیلیپین و خزان ملت ها در اروپا که با هیچکدام از نظریات قبلی سازگار نبود نسل چهارم نظریه پردازان انقلاب را بوجود آورد. دراین نسل سه گروه تحلیل گر بوجود آمدند گروه اول با اصلاح نظریات ساختاری سعی در توصیف وقایع جدید داشتند گروه دوم با در نظر گرفتن ایدئولوژی و فرهنگ بعنوان پارامترهای جدید تحلیل خود را پایه ریزی کردند و گروه آخر با تعریف مفهوم" جنبش های اجتماعی" تئوری های خود را توسعه دادند. 
 برای محقق علوم مهندسی که عمده روش تحقیقش شروع از جزییات و بدیهیات و رسیدن به قضایای پیچیده و بزرگ است شاید جذاب ترین روش تحقیق در میان این چهار نسل، نسل دوم باشد. آنچه که مسلم است روش تحقیق در علوم انسانی  متفاوت با علوم طبیعی است که علت آنهم محدود بودن  تعداد وقوع یک فرآیند مثلا انقلاب است و دلیل مهم دیگر تجربه ناپذیر بودن نظریات. اما بهر حال داشتن ذائقه علوم تجربی مرا به این سمت متمایل می سازد که با این ذهنیت به مسئله انقلاب در جغرافیای ایران نگاهی بیندازم شاید که مفید واقع شود. البته شاید این سوال مطرح شود که نسل دوم نظریه پردازی مسلما کاستی هایی داشته که محققین از تئوری های آن عبور کرده اند. اما با نگاه کردن به دلایل مخالفت با این سبک تحلیل اشکال عمده ای که به آن وارد می شود توصیف کردن انقلاب هایی محدود بوده است. در جواب این نقیصه می توان گفت که تحلیل از جزء به کل در سیستم های پیچیده و غیر خطی همواره دشوار بوده است و اگر قوانینی از آن سیستم از دید تحلیل گر مغفول بماند می تواند به نتایج اشتباه منجر شود. در تحلیل های علوم انسانی بسیار می کوشند تا با نظرسنجی و انجام آزمایشهای روانشناسی مختلف برای قوانینشان پشتوانه ای ایجاد کنند اما بدلیل دشوار بودن بسیاری از آزمایش ها و شاید هم در بسیاری از مواقع غیر ممکن بودن آنها، مهمترین ابزار آنها در تحلیل ابزار فلسفی خواهد بود. که شامل مشاهده اتفاقات و دادن نظریه ای کلی که آن اتقاقت بخشی از کل نظریه را تشکیل می دهند است. شاید مهمترین مشاهدات یک محقق هم خود و اطرفیانش است و به همین دلیل شاید برای دقیق ترین محقق علوم انسانی که نظریه ای جدید ارائه می کند برد نظریاتش جامعه خودش باشد وصد البته پس از ایجاد بابی جدید محققین دیگر با اضافه نمودن و کم کردن بخش هایی به آن سعی در فراگیرکردن آن می نمایند. حال با این دید می توان از متدولوژی آنها برای وضعیت ایران امروز استفاده کرد با درنظرگرفتن فکت های جامعه ایرانی. 

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

بسمت شکل دهی مبارزه سازماندهی شده


در مقاله قبل به اهمیت مبارزان حرفه ای پرداختیم وبرای آنها دووظیفه مهم را متصور شدیم:

1.    محرک خشم مردم در زمانی که خشم آنها برای حرکتی براندازانه انباشته شده است .
2.    هدایت میدانی مردم هنگام حضور در خیابان.

اما برای  آنکه چنین نفراتی  ایجاد شوند مسئله باید بیشتر باز شود. بدون شک فردی که در میدان مبارزه جدی پای میگذارد آگاه به خطرات متصور برای آن هست که حداقل آن شکنجه و زندان های طویل  المدت  است و در شرایط جمهوری اسلامی نیز مرگ دور از ذهن نیست. شاید رویکرد به چنین وادی با عقل منفعت گرا که خوشبختانه اکثر ما ایرانی ها به آن تکیه داریم همواره ما را از ورود به این کارزار مانع شود و اگر هم  بی تابی بسیاری برای زندگی بهتر داریم شاید بسیاری از ما رو به تحریک دیگران برای هل دادن آنها بدل خطر کنیم شاید با این استدلال که تغییرات هزینه می خواهد و من هم مغز متفکری هستم و وجودم برای ایران آزاد ضروری و چنین و چنان.

لذا مسئله مهم برای یک رزمنده ریسک خطر حضور وی در میدان نبرد است.و هنگامیکه این خطر بسیار بالامی رود براساس این محاسبات انتظار حضور کسی در این میدان پرخطر را نداریم. اما بهرحال آنچه که واقعیت دارد آنستکه در طول تاریخ و در میان تمام اقوام وملل آنهایی که  از این مرز عبور کرده اند بسیار بوده اند. بطور کلی می توان آنهایی را که جانشان را برای هدفی در معرض خطر قرار می دهند به دو گروه تقسیم کرد:
1.    تکیه بر ایدئولوژی. با خواندن نوشته های مرتبط با چریک های فدایی خلق این را بکرات می یابید که عمر متوسط یک چریک در دوران مبارزه با رژیم شاه 6 ماه بوده است و این حقیقت را هم رهبران این سازمان از اعضایی که می خواستند زندگی چریکی را شروع کنند پنهان نمی کردند. اما بهر حال همواره به آنها اعضای جدید می پیوسته اند خوب بدون شک این فداکاری نتیجه کارکرد ایدئولوژی مارکسیستی  بود که اصل را توده خلق می دانست و فدا شدن فرد در راه ارمان خلق را از بهترین کارها. مثال را با ایدئولوژی کمونیستی شروع کردم جایی که شاید ما انتظار فداکاری را نداشته باشیم چرا که آنها به حیات پس از مرگ اعتقادی ندارند اما بهر حال خوراندن یک ایدئولوژِی می تواند از یک ماتریالیست هم یک فدایی بسازد. صد البته در ایدئولوژیهای مذهبی مثال های بی شماری از فداکاری ها و جانبازی ها را می توان یافت.

2.    پاک باختگی، هنگامی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداری و به این حقیقت هم ایمان داری. مثال خوب آن تونس است که قیام فقرا و گرسنگان علیه حاکمان استثمارگرشان بود. خوب خواستگاه این شوریدن فرد و منافع فردیش است و اگر به قضاوت من بود این شاید مقدس ترین و پرمعنی ترین مبارزه ها ست نه در آن فریبی وجود دارد و نه فرد قربانی مطامع دیگری می شود.
دو گروه فوق مسلما جدا از بحث رزم های کلاسیک است که فرد بعنوان وظیفه موظف به حضورد درمیدان نبرد است.
آنچه که از شواهد می توان یافت اینستکه این دو وضعیت درایران وجود ندارد. در میان مردم عادی دیگر کسی جانش رابرای ایدئولوژی بخطر نمی اندازد و هنوز توده مردم خوشبختانه یک سیکل توسعه زندگی نسبتا نرمال را می توانند دنبال کنند البته انتظار معیوب شدن این سیکل در آینده ای نزدیک نیز وجود دارد.
لذا ما اگر انتظار شکل گیری مبارزان جدی را داریم تنها پارامتری که می توانیم برروی آن مانور دهیم کاهش ریسک فعالیت های آنان است. در عمل بسیاری از تکنیک های مبارزات کم خطرمانند اسکناس نویسی و شعار نویسی های کوچک دریکسال اخیر امتحان شده اند اما بهر حال تاثیری که نیاز بود از آنها بدست نیامد البته نکته مهم آنها سادگیشان بود و این نقطه ضعف ما بوده است که پس از نتیجه بخش نبودن روش های ساده رو به روش های پیچیده تر نیاوردیم. برای کاهش ریسک مبارزه موثر جهت بیدار نمودن وجدان عمومی و امید بخشی به ایشان می توان شرایط اساسی زیر را درنظر گرفت:

1.    محدود کردن زمان فعالیت. به این معنی که طبق مدلی که در مقاله قبلی ارائه شد  هدف از فعالیت ایشان ایجاد خشم عمومی نیست که هیچ گروهی از عهده آن بر نمی اید هدف ایشان ایجاد جرقه های انقلاب در زمانی است که خشم مردم انباشته شده.

2.    پیش بینی زمان مناسب فعالیت ها. متاسفانه نهادینه نشدن سنت تحقیق عمیق در ایران ما را تبدیل به صاحب نظرانی کپی کار و سطحی نگر نموده است. در بحث پیش بینی سقوط جمهوری اسلامی در برنامه پرگار بی بی سی از دو کارشناس برنامه نظراتی را می شنویم که یک فرد عادی با سوادی متوسط هم در ایران می تواند بدون مطالعه بزند وبدتر از آن تغییر مواضع آقایان درمواجهه با سوالات دو جوان دعوت شده است. و اینکه در آخر هم بشنویم که ممکن است بشود ممکن است نشود بدون آنکه حداقل بعنوان یک کارشناس سمتی را با درصدی بالاتر انتخاب کند. فرایندهای اجتماعی آشوبناک هستند اما اتفاقی نیستند بله برای یک محقق سطحی نگر اتفاقات هستند که مسیر تاریخ را مشخص می کنند اما این را بجرات می توان گفت که با توسل به تکنیک های تحقیقی امروزی بسیاری از رفتارهای آشوبناک را می توان پیش بینی کرد. علی الخصوص در مورد انقلاب روشهای تحلیلی که مبتنی بر روانشانسی جامعه هستند بسیار راهبردی می توانند باشند. پرداختن تئوریک به چگونگی سقوط جمهوری اسلامی علاوه بر ارزش بالای استراتژیک آن تکنیکی بسیار مناسب هم هست برای آنکه ذهنها رااز حالت منفعل در مواجهه با سرنگونی این حکومت فاسد به وضعیت فعال در می آورد.

3.آماده سازی طرح ها و تجهیزات و تمرین آنها. اینکه به هر فعالیت تبلیغی بدون خشونت به عنوان یک عملیات که نیاز به طراحی دارد نگاه شود. مسلما  آویزی بزرگ از مرگ بر خامنه ای یا شعارهای حماسی دیگر بسیار تاثیر گذارتر از شعارنویسی کوچکی در مکانی خلوت است. اما خوب خطرات خود را هم دارد که با بررسی جوانب آن می توان آن را به انجام رساندو...

۱۳۸۹ دی ۱۷, جمعه

اهمیت مبارزان حرفه ای


در تحلیل فراز و فرود وقایع سال گذشته جنبش سبز نظرات گوناگونی را شنیده ایم بسیاری عدم رهبری قدرتمند وجسور را علت انسداد فعلی می دانند وگروهی هم مردم را مقصر اصلی می شمارند. اما در مواجهه با این مسئله اغلب از پرداختن تحلیلی آن گذر کرده اند. یکی از نکاتی که همواره مغفول مانده است آن بوده که چرا با حضور میلیون ها تهرانی در خیابانها بکرات در مدت 7 ماه به مطلوبی دست نیافتیم. که بدین منظور در این مقاله کوشیده خواهد شد تا با تعریف مبارزان حرفه ای فقدان آنها را در ایجاد ،ساماندهی و رهبری تجمعات بررسی کنیم.

تعریف: مبارز حرفه ای فردی است که هدف اصلی در زندگی خود را مبارزه نهاده است ودر این راه آماده پرداخت هر نوع هزینه ای هست. اما از سوی دیگر با فراگیری لوازم مبارزه همواره ازگرفتار شدن به دست دشمن می گریزد.

مشخصه اصلی تجمعات توده ای حضورانبوه مردم عادی در آنست. مردمی که در نوع خود کار بسیار بزرگی کرده اند که با وجود خطرات گوناگون که یکی از مهمترین آنها تهدید شغل و امنیت خانواده شان است پای به میدان گذاشته اند. هر فرد عادی هنگامیکه می خواهد پای در خیابان بگذارد برای مخالفت، همواره این هشدار در گوشه ذهنش هست که در حضورش زیاده روی نکند چرا آنکه ضمانتی وجود ندارد که وی در بند گرفتار شود و مثلا مدتی بعد با سرنگونی حاکمیت از بند خلاص شود. بعبارتی دیگر اگر هدف نهایی حضور خیابانی را متلاشی کردن حکومت بدانیم تعریف مسئله به یک جنگ نامتقارن شهری تبدیل خواهد شد. مختصات چنین نبردی چنین است.
در سمت حاکمیت نیروهایی آموزش دیده و مسلح به انواع واقسام تسلیحات که وظیفه وشغلشان سرکوب نا آرامی است وجود دارند. والبته با توجه به واقعیت جامعه می توان این انتظار را داشت که قلبا حداقل در مقابل مردم خنثی هستند به این معنی که دوست ندارند به هموطن خویش صدمه بزنند اما بجهت ترس از عواقب و تنبیهات سختی که حتما در انتظار وی خواهد بود به هر حال فرمان ما فوق را اجرا می کنند.
 در سوی دیگر مردم عادی باتمام گرفتاریهایشان که تنها مزیتشان بر سمت حاکمیت تعداد نفراتشان هست و مسلما حضورشان در خیابان رفتاری مجرمانه. اما بهر حال در این نبرد مردم می توانند پیروز باشند اگر حرکت آنها هدفمند وبرنامه ریزی شده باشد و این غیر ممکن است مگر آنکه فرماندهان میانی که ما آنرا مبارزین حرفه ای می نامیم بطورهماهنگ به حد کافی در میان مردم توزیع شده باشند.

وجهی که در بالا بحث شد بنوعی آخرین وظایف ایشان در فرایند سرنگونی است که جزییات بسیاری نیز خود دارد و درجای خود باید بررسی شود. اما در وضعیت امروز ما که مردم در خانه های خود عقب نشینی کرده اند ایشان وظایف مهمتری نیز دارند.

ابتدا بیان یک فکت: شرط لازم انقلاب انباشته شدن خشم وسوالات بسیار در میان توده مردم در زمانی کوتاه است. اما این شرط کافی نیست. بسان متراکم شدن مخلوط بنزین وهوا در موتور که تا جرقه ای در زمان مناسب زده نشود انفجاری هم صورت نمی گیرد. در وقوع انقلاب هم ما دو پارامتر مهم زمان و عامل انفجار را نیاز داریم. بسیار شنیده ایم  که انقلاب قابل پیش بینی نیست. انقلاب خود بخود صورت می گیرد .اما بنظر می رسد این نظر در پی نهادن نقطه ای زود هنگام در بحث و تحلیل انقلاب است.
مدلی که از انقلاب در ذهن می توان داشت اینستکه بخشی که مرتبط با انباشتن خشم متراکم در مردم است بنوعی در اختیار کسی نیست اما بخش فوران این خشم مسلما جای تحلیل و مدیریت دارد.
حال بحث را بازتر می کنیم. خشم ماده انفجاری است اما به تنهایی کاری از آن ساخته نیست. خشم را دو چیز می تواند به حرکت وا دارد. یا جنون یا امید. هنگامیکه خشم گین هستی اگر بدانی که واکنشت با شکست مواجه می شود خشم خود را فرو می خوری مگر آنکه به هر دلیلی  از تعادل روانی خارج گردی وبه عواقب رفتارت نیندیشی(جنون). حالت سوم اینستکه برای واکنشت موفقیت را ببینی. مسلما  رفتار جنون آمیز به نابودی می انجامد. لذا برای یک انقلاب موفق احتیاج به عاملی بسیار مهم بنام امید نیز هست. و در انتها زمان مناسب برای فوران نفرت عمومی که باید به فرمان رهبران صورت گیرد.

حال به وضع امروز بپردازیم. در طی چند ماه آینده انتظار انباشته شدن خشم و نفرت در میان مردم بسیار بالا خواهد بود. اما متاسفانه امید در میان مردم در وضع بسیار بدی قرار دارد. نقش کلیدی مبارزین حرفه ای در این زمان بالا بردن سطح امید در میان عامه مردم با انجام حرکت های شجاعانه و جسورانه است که صد البته شرط مهم آن گیر نیفتادن ایشان است. بنظر اینجانب اگر ما نتوانیم در این چند ماه این امید را به مردم تزریق کنیم با دشواری های عجیب و غریبی پس از آن دست وپنچه نرم خواهیم کرد. یکی از این مشکلات فرو پاشی شخصیت مردم خواهد بود خشمی را که می توانستند به سمت حاکمیت نشانه روند نسبت به یکدیگر روا خواهند داشت و برای گذران زندگی خود یکدیگر را قربانی خواهند کرد.

آنچه که در بالا گفته شد اهمیت استراتژیک مبارزان حرفه ای بود واما در مورد جزییات عملیاتی ایشان مسلما نباید در اینجا واردبحث شد. اما طبق اصلی که گفته شد (عدم گیر افتادن) توسل به روش های ابتکاری و تکنولوژیکی یکی از راه های مهم خواهد بود. بطور کلی اگر بخواهیم بگوییم مبتنی بر دانش  مکانیک، شیمی و مخابرات می توان تجهیزات و عملیات های بسیاری طرح ریزی کرد که پیام جنبش را بطور جسورانه ای به مردم منتقل کند(وصد البته بدون خشونت). بخش خارج نشین جنبش نقش کلیدی که در این زمینه می تواند داشته باشد تهیه طرح های ساخت این تجهیزات است بطوریکه نیروهای فعال بدون سعی و خطا این تجهیزات را بتوانند بسازند.

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

دلایل آخوند خراسانی در مخالفت با حاکمیت فقها یا ولایت فقیه(2)


در مطلب قبل 5 دلیل آخوند خراسانی در مخالفت با حکومت فقها آورده شد(http://sabzlink.com/story.php?id=42862). نکاتی که  بیش از 100 سال پیش آنها را پیش بینی کرده بود و هم اکنون ما مبتلا به آن هستیم. اهمیت این دلالیل صدالبته این است که از سوی یکی از بزرگان نامدار حوزه در تاریخ معاصر ذکر شده اند و می توانند تکیه گاه محکمی برای عقب راندن روحانیون از حکومت وفرستادنشان به جایگاهی که مناسب آنهاست باشد. اینرا نباید فراموش کنیم که دینداری در وجود اکثر ایرانیان آمیخته شده است. شاید اینروزها بسیاری را ببینیم که به هیچ قید دینی پایبند نیستند اما هنوز به اساس دین اعتقاد دارند. شاید هرکدام از ما ایرانیانی را دیده ایم که از لحاظ قیود دینی کاملا لا ابالی هستند اما در هنگام مشکلات و گرفتاریهایشان به دعا و نذرو نیاز متوسل می شوند. و البته این را هم باید اضافه کردکه برخلاف اندیشه دین ستیزان که آن را نوعی جهل می دانند باز تولید خداباوری و مذهب گرایی در جوامعی که سالیان دراز بطور سیستماتیک با دین جنگیده اند نشان دهنده آنستکه در دین جوابهایی به برخی از نیاز های بشر وجود دارد که در هیچکدام از استدلال های  پرطمطراقشان یافت نمی شود.
لذا آزادی خواهی در ایران مسئله ایست که چه ما دوست داشته باشیم چه نه به مسئله مذهب گره خورده است. و حل تناقض های آزادی و مذهب بطور یقین سری بنام روحانیت دارد .ازاینرو  مسلما حمایت ما از گروهی از روحانیت (نظیر آیت الله وحید) که مخالف حضور فقها در حاکمیت هستند اهمیتی راهبردی برای ما خواهد داشت. وصد البته بنظر می رسد این آخرین فرصت ها برای روحانیت باشد تا با موضع گیری عقلانی و بموقع خود ازدین ستیزی مفرطی که ممکن است  بعد از سقوط جمهوری اسلامی ظهور کند جلوکیری کنند.
درادامه این مقاله 5 دلیل دیگر آخوند خراسانی ذکر می شود:

6- مردم ما را نايبان امام زمان مى دانند و وقتى حكومتى برپا كنيم و خود در رأس تشكيلات حكومت قرار بگيريم، توقع دارند حكومت ما همان گونه باشد كه حكومت آن بزرگوار خواهد بود؛ و همانطور كه يملاء الله به الارض قسطاً و عدلا و تصلح فى ملكه درباره او فرموده اند ما هم كه نايب او هستيم، اگر در رأس تشكيلات حكومت باشيم، مردم انتظار دارند كه در همه جا عدل و انصاف حاكم باشد و گرگ و ميش از يك جوى آب بخورند. اگر اين انتظار برآورده نشود، اعتقاد مردم نسبت به استقرار عدالت در عصر امام زمان  و بلكه نسبت به ظهور و شخصيت آن بزرگوار متزلزل خواهد شد. و اين مدعا بديهى است و نيازى به دليل ندارد؛ از طرف ديگر هم باتوجه به مبانى نظرى و هم باتوجه به تجربه هاى تاريخى و هم مهم تر از همه، معصوم نبودن حكام، برپايى حكومت شرعىِ حقه براى ما ممكن نيست. اما به لحاظ نظرى، از اين جهت كه برپايىِ حكومت شرعىِ حقه، فقط و فقط از امام معصوم ساخته است. خصيصه شرعى نبودن براى هر حكومتى كه غيرمعصوم  در رأس آن باشد، مثل سياهى و سرخى و زردىِ رنگ است براى فردِ سياه پوست و سرخ پوست و زردپوست همان طور كه - مثلا - سياهى، از پوست فرد سياه پوست زائل شدنى نيست، خصيصه شرعى نبودن نيز از حكومت غيرمعصوم زائل شدنى نيست.


7- درحال حاضر كه دست ما از مناصب حكومتى و امتيازات آن كوتاه است، اين همه اختلاف و كشمكش در ميان ماست كه حتى در بسيارى موارد، كار به تكفير و تفسيق هم مى كشد، حال اگر قرار شود مناصب حكومتى و امتيازات مربوط به آنها هم در اختيار ما باشد، به دليل رقابتى كه براى دستيابى به اين مناصب و امتيازات ميان ما در مى گيرد،اختلاف و دعوا بين ما بسيار بيشتر خواهد شد،آنگاه که عامه مردم  مى بينند پيشوايان دينى شان براى ربودن منصبهاى حكومتى وامتيازات دنيوى به جان هم افتاده اند، چه فكر مى كنند؟ آيا با مشاهده اين نزاع ها، اعتقاد مردم به پيشوايان دينى شان و بلكه نسبت به اصل دين متزلزل نخواهد شد؟

8- بسيارى از ما تصور نادرستى داريم و مى پنداريم كه چون چند كلمه فقه و اصول بلديم، صلاحيت اشتغال به همه مشاغلى را داريم كه لازمه تصدىِ هر يك از آنها تسلط بر يك يا چند رشته از علوم قديم يا جديد است، و مى توانيم جواب همه مسائلى را بدهيم كه لازمه پاسخگويى به هر يك از آنها تبحر در يك يا چند شاخه از دانشهاى پيشين يا امروزى است. از خاتم مجتهدين و استاد قاطبه فقها شيخ اعظم (شيخ مرتضي انصارى) بياموزيم كه با همه تسلط بى نظير خود بر علوم دينى، هرگاه من  پرسشى در باب مسائل حكمى(فلسفي) از او مى كردند مى فرمود وزير داخله اسلام هستم اين سؤال را از حاجى سبزوارى بكنيد كه وزيربا اين مقدمه اگر ما بخواهيم مناصب حكومتى را در «. خارجه اسلام استدست بگيريم، لازمه اش آن است كه براى تمامى اين مناصب، افرادىداشته باشيم كه هم در حدود وظايف خود قوانين اسلامى را بدانند و هم متدين واقعى باشند و هم درس مديريت خوانده و شيوههاى مختلف اداره امور كشور را تعليم گرفته باشند؛ وگرنه آنگاه ما حتى براى يك دهم مناصب موجود، افراد شايستهاى كه هر سه شرط را داشته باشند نداريم. اگر هم به يكى دو شرط از اين سه شرط اكتفا كنيم، نتيجه كار بسيار نامطلوب خواهد بود و اوضاع از اين كه هست، بدتر خواهد شد. ومردمى كه مى بينند به دليل مثلا عدم آگاهى و مدير و كاردان نبودن افراد ما، اوضاع نامطلوبى حاكم شده است، نسبت به ما و بلكه نسبت به اصل دين بدبين خواهند شد. اين است كه مىگوييم حكومت دينى، اگر صاحب منصبان مدير و كاردان نداشته باشد، خطرش و ضررش براى دين، از حكومت غيردينى و ضد دينى هم بيشتر است.

9- حدود هزار و سيصد سال است كه حكومت اسلامى نبوده و اسلام بوده است. اسلام را حكومت اسلامى نگاه نداشته، بلكه حوزه و فعاليتهاى حوزه اى نگاه داشته است، يعنى تعليم و تعّلم، تحقيق، تأليف، ارشاد، وعظ و امثال اينها. هرگونه خللى دراين فعاليتها بهوجود آيد، بزرگ ترين ضربه ها به حوزه و به اسلام خواهد خورد. آنگاه اين افرادى كه ما در حوزه داريم، اگر به سراغ مناصب حكومتى بروند، بدون شك از وظايفى كه در حوزه دارند باز مى مانند و نتيجه آن، خلل در فعاليتهاى حوزه اى و ضربه خوردن به اسلام است.

10- مشكل ديگر، مشكل حواشى و بستگان ماست كه ما را احاطه كرده اند و با سوء استفاده از موقعيت و جايگاه ما، هزار جور كار خلاف مى كنند كه هم آبروى ما و علماى دين بر باد مى رود و هم عامه مردم با ملاحظه كاريهاى آنها ايمان و اعتقاد مذهبى شان سست مى شود.(آخوند مثال های فراوانی از سوء استفاده فرزندان و نزدیکان علمای مشهور آن زمان می زند وسپس ادامه می دهد) اكنون كه مناصب حكومتى و امتيازات آن در اختيار ما نيست، اوضاع چنين است. اگر آن مناصب و امتيازات در اختيار ما باشد چه خواهد شد؟ جز اين كه اطرافيان ما، ما را نردبان و پلى قرار دهند براى دسترسى و دستيابى هرچه بيشتر به خواسته هاى دنيوى و آن هم از طرق نامشروع، و آخرت ما را خراب كنند تا دنياى خود را آباد كنند؟