۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

دلایل آخوند خراسانی در مخالفت با حاکمیت فقها یا ولایت فقیه(1)


شاید این تفکر رایج باشد که ولایت فقیه ساخته وپرداخته آیت الله خمینی و آیت الله منتظری بوده باشد. اما با خواندن تاریخجه زدنگانی آخوند خراسانی که نامی پر آوازه در حوزه های علمیه است پی به آن می بریم که این نظریه شاید  قدمتی مساوی با غیبت امام زمان داشته باشد. که البته مصادف با اتفاقات مشروطه بحث های نظری بسیاری بر روی آن صورت می گیرد. در این دوره است که دو طیف از روحانیون یکی مخالف حاکمیت روحانیت به رهبری آخوند خراسانی و دیگری موافق حاکمیت روحانیت به رهبری  سيدمحمدكاظم يزدى در مقابل هم صف آرایی می کنند.با بابالا گرفتن تنشها گویا قرار بر مناظره ای بین آخوند خراسانی و میرزای شیرازی از سمت گروه دیگر می شود تنها منبعی که من در اینترنت برای این بحث پیدا کردم فایل pdf است که البته شامل 20 دلیل آخوند خراسانی برای مخالفت با حاکمیت روحانیت است و از دلایل میرزای نایینی تقریبا سخنی نمی گوید اما به هر حال همه ما بالاجبار دلایلی که برای ولایت فیه آورده می شود را حداقل یکبار شنیده ایم که شامل آیه ولایت در قرآن و حدیثی از امام زمان مربوط به پرسیدن مسایل روز از راویان حدیث است. اما آنچه که من خود تا بحال نشنیده بودم این 20 دلیل بود که نشان از تیزهوشی وآینده نگری عجیب آخوند خراسانی دارد. من سعی می کنم چکیده این دلایل را در چند مطلب حداگانه بیاورم.اما اگر دوستان خود مطلب اصلی را بخوانند مسلما لطف بیشتری خواهد داشت.(http://f.manmote.com/pdf/khorasani-naeini.pdf)
در ابتدای متن چکیده نظرات دو گروه آورده می شود و سپس دلایل آخوند. این دو نظر بصورت زیر هستند:
1.شايسته نيست که رو حانيت خودرا درگير امر حکومت کند زيرا هم به خود و هم به دين و باور مردم ضربه مي زند؛ چون روحانيت همواره به عنوان متوليان امر دين شناخته شده اند؛ عدم توفيق در اداره شايسته حکومت سبب مي شود که مردم روحانيت و نهايتا دين را در اداره جامعه و حکومت ناتوان بدانند. واين امر سبب رويگرداني از رو حانيت و دين خواهد شد. روحانيت وظيفه نظارت و مراقبت از حکومت را از باب امر به معروف و نهي از منکر و نصيحت پيشوايان مسلمين، به عهده دارند.

2. روحانيت جانشينان پيامبر وامامان معصوم(ع) هستند و در عصر غيبت از ناحيه امام زمان(عج) موظف به تشکيل حکومت ديني واداره جامعه و اجراي حدود و قوانين شرع مقدس هستند. هيچ ايرادي ندارد که روحانيون خود در اداره حکومت نقش داشته باشند؛ و ضعف ها به پاي دين گذاشته نمي شود بلکه به پاي افراد خواهد بود. ورود روحانيت به عرصه سياست براي تشکيل و اداره حکومت يک تکليف الهي است. وغفلت از آن موجب معصيت و پاسخگويي در آخرت است.
و اما 20 دلیلی که آخوند خراسانی در مناظره با میرزای نایینی در رد حکومت فقها می آورد:
1.ایجاد حکومت اسلامی شیعی کشورهای سنی مذهب را به سمت تشکیل حکومت های اسلامی سنی تحریک می کند که در صورت وقوع شاهد جنگ های خونین مذهبی خواهیم بود که می تواند به تباهی جامعه مسلمانان ختم شود
2.فقها تا زمانیکه در خارج از حکومت هستند می توانند با نقد قدرت نسبت به اصلاح امور اقدام کنند اما هنگامیکه وارد قدرت شدند چون دیگر تشکیلات خود را دارند و این خصلت آدمیزادی است که آنچه را که مرتبط به او اطرفاینش است را عین خوبی بداند قطع به یقین بر نواقص و مفاسد تشکیلات خود چشم خود را می بندد از طرف ديگر به دليل تقدسى كه تشكيلات منتسب به فقها  پيدا مى كند، مبارزه ديگران با فسادهاى موجود در آن، مبارزه با علماى دين وبلكه با اصل دين تلقى مى شود و دفاع چشم بسته از تشكيلات، حتى با فسادهاى آن، وظيفه و تكليف شرعى قلمداد مى شود و در نتيجه، فقها كه هميشه بايد پيشروان مبارزه با فسادها و خصوصاً فسادهاى تشكيلات حكومتى باشند، تبديل مى شوند به قوى ترين عامل براى جلوگيرى از مبارزه با فسادها و حتى دفاع از فسادها.

3 .مسندى كه ما (فقها)بر آن تكيه زده ايم، مهم ترين سنگر مبارزه با فساد بايد باشد، و مسندى كه حكام بر آن تكيه زدهاند، مهم ترين مركز اشاعه فساداست. اگر ما جاى حكام را بگيريم، هم سنگر مبارزه با فساد را از دست مى دهيم و هم خود در همان جايى قرار مى گيريم كه مركز نشر فساد است. بلكه خود فاسد مى شويم.
4.سیاست فن است و ما فقهایی که تنها فقه و اصول می دانیم نمی توانیم ادعا نماییم که بهتر از غیر روحانی که مشق این فن را کرده است از عهده آن بر آییم بلکه در این میدان ما فقهای عوام هستیم. نمی توان گفت چون ما انسانهای صالح و خوبی هستیم پس امور را به صلاح خواهیم رساند همانطور که اگر تنها کسی انسان صالح و خوبی باشد و تحصیل فقه نکرده باشد و بخواهد مفتی ومرجع باشد شما به او می خندید.
5- آنچه كمال مطلوب ماست، تبعيت حكومت از دين است و در راه اين هدف نيز حداكثر تلاش را مى كنيم. ولى اگر براى حصول اين مقصود،خودمان حكومت را در دست گيريم، در عالَم عمل، قضيه به عكس مى شود و دين تابع حكومت مى شود. زيرا وقتى رجال دين به حكومت رسند، حفظ دستگاهى كه عنوان حكومت دينى بر آن نهاده اند، مهم ترين هدف و وظيفه و فريضه تلقى مى شود و طبيعى است كه براى وصول به اين مهم ترين هدف، استفاده از هر وسيله اى مباح مى شود و احكام الهى و ارزش هاى اسلامى و حتى بديهى ترين معتقدات دينى و اصول عقلى واخلاقى قربانى شوند.
...

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

نقدی بر بیانیه میرحسین



بیانیه اخیر میرحسین که به مناسبت عاشورا نگارش شده است با یاد آوری وقایع کربلا و حوادث پس از آن قصد ارائه راهکار به جنبش سبز را دارد. حکومتی غاصب وفاسد خون مردمان حق طلب را به جهت حق جویی ریخته و حال ما باید ندای مظلومیت آنها را فریا کنیم شاید که مردمان بی تفاوت و ترسیده به خود آیند و بساط ظالمین را برچینند. اما قیاس میرحسین حلقه مفقود شده مهمی دارد. در اتفاقات یکسال اخیر حسینی به شهادت نرسیده است.
حسین سال 61 هجری نوه پیامبر اسلام بود که در ذهن صحابه علاقه بالای پیامبر به او برجا مانده بود. حسین فرزند علی و زهرا بود. حسین شخصیت برجسته و تاثیر گذار زمان خود بود که با گفتن نه به یزید و فریاد کردن فساد و هرزگی وی  عظم جهاد با وی را نمود. هزاران هزار نامه مردم کوفه  برای او حجتی بود تا قیام کند واما هنگامیکه آنها با تهدید وتطمیع به کنج خانه خود خزیدند آن جمله معروف را گفت که" اگر دین جد من با خون من زنده می ماند ای شمشیرها مرا فرا گیرید". و شهادت چنین مردی بود که خفتگان آنروز را به خونخواهی حسین برانگیخت.
جناب میرحسین ما عزیزان بسیاری را در این مدت از دست داده ایم اما آنها حسین نبودند. تنها کسی که می تواند حسین باشد شما هستید. من نمی گویم که راه حسین را برگزینید اما می گویم استراتژی زینبی بودن بدون شهادت حسین بی معناست. اگرچه شهر شلوغ شده است و هرکس وناکسی با آسمان وریسمان بافتن قیام حسین را طلب قدرت نمایش می دهد اما همگان در قصه بافی هایشان از این حقیقت فرار می کنند که او گفت "هیهات من الذله" یعنی من شهید مکارم اخلاقی و انسانیم. داستان امامان شیعه از منظر علمای آن اینستکه آنها موظف به پایبندی اصول اخلاقی بوده اند و در سیاست آنها فریب مردم جایی نداشته است به این معنی که آنها به خود این اجازه را نمی داده اند تا با تهدید وتطمیع و فریب مردم بر مسند قدرت بنشینند. که در تحلیل دنیوی این رفتار ایشان به بی سیاستی ترجمه می شود. اما ما مردمانی هستیم گرفتار خاک وگل. در مبارزه یک راه راه حسین است که اگر شما مرد این میدان هستید باید هستی خود را در این مبارزه بدون امید به زنده ماندن وارد نمایید، نقش همراه کوچک را بکناری بگذارید و رهبری جسور و پاک باخته باشید. و اگر نمی توانید نسخه زینبی بودن موضوعیتی ندارد. راه دیگر توسل به نوعی سیاستمداری است برای برانگیختن توده های مرم که  دیگر راه حسین نیست.