۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

وقوع انقلاب در ایران(1)


در مقاله قبل ضمن ارائه پیشنهاد استراتژی نوعی از مبارزه که نگاهش معطوف به بطن جامعه است دوبخش مهم را برای به ثمر رساندن این روش مبارزه برشمردیم. اول پیش بینی زمان اوجگیری خشم و تنفر فراگیر مردم نسبت به حاکمیت و دوم آماده سازی افرادی که آنها را مبارزان حرفه ای نامیدیم برای پیاده سازی نوعی از فعالیت های بدون خشونت هدفمند در زمان مناسب که باعث قیام وخیزش همگانی مردم علیه حکومت شود. لذا طی چند مقاله سعی خواهیم کرد تا با استفاده از متدولوژی های مطرح جهت تحلیل وضعیت انقلابی در یک جامعه سعی به تخمین زمانی که ایران می تواند دوباره در وضعیت انقلابی قرار گیرد بپردازیم. در این مقاله ابتدا روش های تحلیل انقلاب را بطور مختصر ارائه می شوند و سپس روش هایی که می تواند ما را در تخمین زمان انقلاب یاری دهد انتخاب می کنیم.
با رجوع به صفحه انقلاب ویکی پدیا به زبان انگلیسی به روش های تحلیلی انقلابات برمی خوریم. که شامل چهار نسل می باشند.
نسل اول رویکردی توصیفی برای انقلاب دارند و در توضیح این توصیفات به تئوری های روانشناسی اجتماعی و جمعیت متوسل می شوند.
نسل دوم  سعی به وارد شدن به جزییات اینکه چرا ،چگونه و به چه هنگامی انقلاب روی می دهد  دارند وابزار ایشان برای این تحلیل ها تئوریهای رفتارشناسی اجتماعی است که از سه گروه مجزا می توانند برگفته شوند. روانشناسی ،جامعه شناسی و علوم سیاسی.
در روش مبتنی بر روانشناسی از تئوری های روانشناسی شناختی و روانشانسی ناامیدی-پرخاش بهره می جویند. آنها اعتقاد دارند که ریشه انقلاب در وضعیت ذهنی توده ها است و اینکه دلیل اولیه انقلاب  یاس گسترده در جامعه است.
جامعه شناس ها  جامعه را بعنوان یک سیستم در نظر می گیرند که در حالت پایدار به تعادلی بین منابع ، تقاضا ها و زیر سیستم های فرهنگی سیاسی رسیده است. سپس با بحث کردن برروی اینکه چه عواملی می تواند این تعادل را برهم زند انقلاب را یک ناپایداری شدید در وضعیت تعادلی فعلی تعریف می کنند.
علوم سیاسی ها انقلاب را نتیجه جنگ قدرت بین گروه های سیاسی یک جامعه می دانند. طبق نظریه ایشان انقلاب هنگامی روی میدهد که دو یا چند گروه در یک فرآیند تصمیم سازی نرمال به تفاهم نرسند و درپی آن یک گروه توانایی بکارگیری زور را علیه دیگران برای عقب راندنشان داشته باشد.
بطور کلی نسل دوم اعتقاد دارند که قبل از وقوع انقلا ب جامعه تغییر وضعیت می دهد و در این وضعیت ثانوی وقوع حادثه ای (جنگ، شورش، قحطی )شروع انقلاب را رقم می زند که البته وقوع حادثه مذکور در وضعیت قبلی نمی توانسته شروع کننده انقلاب باشد. حال اگر رهبران حاکمیت از تغییر وضعیت جامعه آگاه شوند می توانند با توسل به سیاست هایی نظیر اصلاحات و یا سرکوب از وقوع آن جلوگیری کنند.
 تئوری های نسل دوم توسط نسل سوم نظریه پردازان انقلاب بدلیل آنکه پوشش دهنده جغرافیای محدودی بوده و همچنین تجربه پذیر نبوده اند مورد نقد قرار می گیرند. که باعث رجوع دوباره به نظریات انقلابی مارکسیستی که ریشه در تحلیل های طبقاتی داشته می شود و با اعمال تفییراتی در نظریات مارکسیستی نسل سوم را پدید می آورند.
اما وقوع نسل جدیدی از انقلابات شامل انقلاب ایران ،نیکاراگوئه، انقلاب قدرت مردم در فیلیپین و خزان ملت ها در اروپا که با هیچکدام از نظریات قبلی سازگار نبود نسل چهارم نظریه پردازان انقلاب را بوجود آورد. دراین نسل سه گروه تحلیل گر بوجود آمدند گروه اول با اصلاح نظریات ساختاری سعی در توصیف وقایع جدید داشتند گروه دوم با در نظر گرفتن ایدئولوژی و فرهنگ بعنوان پارامترهای جدید تحلیل خود را پایه ریزی کردند و گروه آخر با تعریف مفهوم" جنبش های اجتماعی" تئوری های خود را توسعه دادند. 
 برای محقق علوم مهندسی که عمده روش تحقیقش شروع از جزییات و بدیهیات و رسیدن به قضایای پیچیده و بزرگ است شاید جذاب ترین روش تحقیق در میان این چهار نسل، نسل دوم باشد. آنچه که مسلم است روش تحقیق در علوم انسانی  متفاوت با علوم طبیعی است که علت آنهم محدود بودن  تعداد وقوع یک فرآیند مثلا انقلاب است و دلیل مهم دیگر تجربه ناپذیر بودن نظریات. اما بهر حال داشتن ذائقه علوم تجربی مرا به این سمت متمایل می سازد که با این ذهنیت به مسئله انقلاب در جغرافیای ایران نگاهی بیندازم شاید که مفید واقع شود. البته شاید این سوال مطرح شود که نسل دوم نظریه پردازی مسلما کاستی هایی داشته که محققین از تئوری های آن عبور کرده اند. اما با نگاه کردن به دلایل مخالفت با این سبک تحلیل اشکال عمده ای که به آن وارد می شود توصیف کردن انقلاب هایی محدود بوده است. در جواب این نقیصه می توان گفت که تحلیل از جزء به کل در سیستم های پیچیده و غیر خطی همواره دشوار بوده است و اگر قوانینی از آن سیستم از دید تحلیل گر مغفول بماند می تواند به نتایج اشتباه منجر شود. در تحلیل های علوم انسانی بسیار می کوشند تا با نظرسنجی و انجام آزمایشهای روانشناسی مختلف برای قوانینشان پشتوانه ای ایجاد کنند اما بدلیل دشوار بودن بسیاری از آزمایش ها و شاید هم در بسیاری از مواقع غیر ممکن بودن آنها، مهمترین ابزار آنها در تحلیل ابزار فلسفی خواهد بود. که شامل مشاهده اتفاقات و دادن نظریه ای کلی که آن اتقاقت بخشی از کل نظریه را تشکیل می دهند است. شاید مهمترین مشاهدات یک محقق هم خود و اطرفیانش است و به همین دلیل شاید برای دقیق ترین محقق علوم انسانی که نظریه ای جدید ارائه می کند برد نظریاتش جامعه خودش باشد وصد البته پس از ایجاد بابی جدید محققین دیگر با اضافه نمودن و کم کردن بخش هایی به آن سعی در فراگیرکردن آن می نمایند. حال با این دید می توان از متدولوژی آنها برای وضعیت ایران امروز استفاده کرد با درنظرگرفتن فکت های جامعه ایرانی. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر