۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

دلایل آخوند خراسانی در مخالفت با حاکمیت فقها یا ولایت فقیه(1)


شاید این تفکر رایج باشد که ولایت فقیه ساخته وپرداخته آیت الله خمینی و آیت الله منتظری بوده باشد. اما با خواندن تاریخجه زدنگانی آخوند خراسانی که نامی پر آوازه در حوزه های علمیه است پی به آن می بریم که این نظریه شاید  قدمتی مساوی با غیبت امام زمان داشته باشد. که البته مصادف با اتفاقات مشروطه بحث های نظری بسیاری بر روی آن صورت می گیرد. در این دوره است که دو طیف از روحانیون یکی مخالف حاکمیت روحانیت به رهبری آخوند خراسانی و دیگری موافق حاکمیت روحانیت به رهبری  سيدمحمدكاظم يزدى در مقابل هم صف آرایی می کنند.با بابالا گرفتن تنشها گویا قرار بر مناظره ای بین آخوند خراسانی و میرزای شیرازی از سمت گروه دیگر می شود تنها منبعی که من در اینترنت برای این بحث پیدا کردم فایل pdf است که البته شامل 20 دلیل آخوند خراسانی برای مخالفت با حاکمیت روحانیت است و از دلایل میرزای نایینی تقریبا سخنی نمی گوید اما به هر حال همه ما بالاجبار دلایلی که برای ولایت فیه آورده می شود را حداقل یکبار شنیده ایم که شامل آیه ولایت در قرآن و حدیثی از امام زمان مربوط به پرسیدن مسایل روز از راویان حدیث است. اما آنچه که من خود تا بحال نشنیده بودم این 20 دلیل بود که نشان از تیزهوشی وآینده نگری عجیب آخوند خراسانی دارد. من سعی می کنم چکیده این دلایل را در چند مطلب حداگانه بیاورم.اما اگر دوستان خود مطلب اصلی را بخوانند مسلما لطف بیشتری خواهد داشت.(http://f.manmote.com/pdf/khorasani-naeini.pdf)
در ابتدای متن چکیده نظرات دو گروه آورده می شود و سپس دلایل آخوند. این دو نظر بصورت زیر هستند:
1.شايسته نيست که رو حانيت خودرا درگير امر حکومت کند زيرا هم به خود و هم به دين و باور مردم ضربه مي زند؛ چون روحانيت همواره به عنوان متوليان امر دين شناخته شده اند؛ عدم توفيق در اداره شايسته حکومت سبب مي شود که مردم روحانيت و نهايتا دين را در اداره جامعه و حکومت ناتوان بدانند. واين امر سبب رويگرداني از رو حانيت و دين خواهد شد. روحانيت وظيفه نظارت و مراقبت از حکومت را از باب امر به معروف و نهي از منکر و نصيحت پيشوايان مسلمين، به عهده دارند.

2. روحانيت جانشينان پيامبر وامامان معصوم(ع) هستند و در عصر غيبت از ناحيه امام زمان(عج) موظف به تشکيل حکومت ديني واداره جامعه و اجراي حدود و قوانين شرع مقدس هستند. هيچ ايرادي ندارد که روحانيون خود در اداره حکومت نقش داشته باشند؛ و ضعف ها به پاي دين گذاشته نمي شود بلکه به پاي افراد خواهد بود. ورود روحانيت به عرصه سياست براي تشکيل و اداره حکومت يک تکليف الهي است. وغفلت از آن موجب معصيت و پاسخگويي در آخرت است.
و اما 20 دلیلی که آخوند خراسانی در مناظره با میرزای نایینی در رد حکومت فقها می آورد:
1.ایجاد حکومت اسلامی شیعی کشورهای سنی مذهب را به سمت تشکیل حکومت های اسلامی سنی تحریک می کند که در صورت وقوع شاهد جنگ های خونین مذهبی خواهیم بود که می تواند به تباهی جامعه مسلمانان ختم شود
2.فقها تا زمانیکه در خارج از حکومت هستند می توانند با نقد قدرت نسبت به اصلاح امور اقدام کنند اما هنگامیکه وارد قدرت شدند چون دیگر تشکیلات خود را دارند و این خصلت آدمیزادی است که آنچه را که مرتبط به او اطرفاینش است را عین خوبی بداند قطع به یقین بر نواقص و مفاسد تشکیلات خود چشم خود را می بندد از طرف ديگر به دليل تقدسى كه تشكيلات منتسب به فقها  پيدا مى كند، مبارزه ديگران با فسادهاى موجود در آن، مبارزه با علماى دين وبلكه با اصل دين تلقى مى شود و دفاع چشم بسته از تشكيلات، حتى با فسادهاى آن، وظيفه و تكليف شرعى قلمداد مى شود و در نتيجه، فقها كه هميشه بايد پيشروان مبارزه با فسادها و خصوصاً فسادهاى تشكيلات حكومتى باشند، تبديل مى شوند به قوى ترين عامل براى جلوگيرى از مبارزه با فسادها و حتى دفاع از فسادها.

3 .مسندى كه ما (فقها)بر آن تكيه زده ايم، مهم ترين سنگر مبارزه با فساد بايد باشد، و مسندى كه حكام بر آن تكيه زدهاند، مهم ترين مركز اشاعه فساداست. اگر ما جاى حكام را بگيريم، هم سنگر مبارزه با فساد را از دست مى دهيم و هم خود در همان جايى قرار مى گيريم كه مركز نشر فساد است. بلكه خود فاسد مى شويم.
4.سیاست فن است و ما فقهایی که تنها فقه و اصول می دانیم نمی توانیم ادعا نماییم که بهتر از غیر روحانی که مشق این فن را کرده است از عهده آن بر آییم بلکه در این میدان ما فقهای عوام هستیم. نمی توان گفت چون ما انسانهای صالح و خوبی هستیم پس امور را به صلاح خواهیم رساند همانطور که اگر تنها کسی انسان صالح و خوبی باشد و تحصیل فقه نکرده باشد و بخواهد مفتی ومرجع باشد شما به او می خندید.
5- آنچه كمال مطلوب ماست، تبعيت حكومت از دين است و در راه اين هدف نيز حداكثر تلاش را مى كنيم. ولى اگر براى حصول اين مقصود،خودمان حكومت را در دست گيريم، در عالَم عمل، قضيه به عكس مى شود و دين تابع حكومت مى شود. زيرا وقتى رجال دين به حكومت رسند، حفظ دستگاهى كه عنوان حكومت دينى بر آن نهاده اند، مهم ترين هدف و وظيفه و فريضه تلقى مى شود و طبيعى است كه براى وصول به اين مهم ترين هدف، استفاده از هر وسيله اى مباح مى شود و احكام الهى و ارزش هاى اسلامى و حتى بديهى ترين معتقدات دينى و اصول عقلى واخلاقى قربانى شوند.
...

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

نقدی بر بیانیه میرحسین



بیانیه اخیر میرحسین که به مناسبت عاشورا نگارش شده است با یاد آوری وقایع کربلا و حوادث پس از آن قصد ارائه راهکار به جنبش سبز را دارد. حکومتی غاصب وفاسد خون مردمان حق طلب را به جهت حق جویی ریخته و حال ما باید ندای مظلومیت آنها را فریا کنیم شاید که مردمان بی تفاوت و ترسیده به خود آیند و بساط ظالمین را برچینند. اما قیاس میرحسین حلقه مفقود شده مهمی دارد. در اتفاقات یکسال اخیر حسینی به شهادت نرسیده است.
حسین سال 61 هجری نوه پیامبر اسلام بود که در ذهن صحابه علاقه بالای پیامبر به او برجا مانده بود. حسین فرزند علی و زهرا بود. حسین شخصیت برجسته و تاثیر گذار زمان خود بود که با گفتن نه به یزید و فریاد کردن فساد و هرزگی وی  عظم جهاد با وی را نمود. هزاران هزار نامه مردم کوفه  برای او حجتی بود تا قیام کند واما هنگامیکه آنها با تهدید وتطمیع به کنج خانه خود خزیدند آن جمله معروف را گفت که" اگر دین جد من با خون من زنده می ماند ای شمشیرها مرا فرا گیرید". و شهادت چنین مردی بود که خفتگان آنروز را به خونخواهی حسین برانگیخت.
جناب میرحسین ما عزیزان بسیاری را در این مدت از دست داده ایم اما آنها حسین نبودند. تنها کسی که می تواند حسین باشد شما هستید. من نمی گویم که راه حسین را برگزینید اما می گویم استراتژی زینبی بودن بدون شهادت حسین بی معناست. اگرچه شهر شلوغ شده است و هرکس وناکسی با آسمان وریسمان بافتن قیام حسین را طلب قدرت نمایش می دهد اما همگان در قصه بافی هایشان از این حقیقت فرار می کنند که او گفت "هیهات من الذله" یعنی من شهید مکارم اخلاقی و انسانیم. داستان امامان شیعه از منظر علمای آن اینستکه آنها موظف به پایبندی اصول اخلاقی بوده اند و در سیاست آنها فریب مردم جایی نداشته است به این معنی که آنها به خود این اجازه را نمی داده اند تا با تهدید وتطمیع و فریب مردم بر مسند قدرت بنشینند. که در تحلیل دنیوی این رفتار ایشان به بی سیاستی ترجمه می شود. اما ما مردمانی هستیم گرفتار خاک وگل. در مبارزه یک راه راه حسین است که اگر شما مرد این میدان هستید باید هستی خود را در این مبارزه بدون امید به زنده ماندن وارد نمایید، نقش همراه کوچک را بکناری بگذارید و رهبری جسور و پاک باخته باشید. و اگر نمی توانید نسخه زینبی بودن موضوعیتی ندارد. راه دیگر توسل به نوعی سیاستمداری است برای برانگیختن توده های مرم که  دیگر راه حسین نیست.

۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

تحریک


مسئله ای بنام سازماندهی مبارزه


بعد از گذشت یک سال ونیم از شروع جنبش ودیدن فرازها و فرود هایش بنوعی همه به این نتیجه رسیده ایم که حرکت های کور وبدون سازماندهی ره به ناکجا آباد می برد. اما سوال بزرگ این است که چرا به سمت سازماندهی حرکتی نکردیم و سکوت را بر حرکت ترجیح دادیم. دراین مقاله سعی می کنم به این سوال پاسخ دهم و همچنین برای حل مشکل پیشنهادی را ارائه دهم.
مبارزه با حکومتی دیکتاتور خونریز و مکار کاری بزرگ است، چه بسیار جنبش ها یا شورش های اعتراضی که وسعت قابل توجهی داشتند اما سرکوب شدند. تاریخ ایران پر است از این تراژدی ها.
مسلما تجربه مبارزه سازماندهی شده در ایران تجربه ای ارزشمند است. هنگامیکه حنیف نژاد و سعید محسن سازمان مجاهدین خلق را پایه ریزی می کردند آنچه در ذهنشان بوده مسلما پیروزی بوده است. شروع حرکت مسلحانه برای آن بوده است که بتوانند به حکومت شاه لطمه بزنند و خود گرفتار نشوند. این نکته که مگر ما چند نفر مبارز جدی پای کار داریم که پس از چند فعالیت ساده گرفتار شوند و دیگر تمام، محرک اصلی آنان برای ایجاد سازمانی با انضباطی خشک وسلسله مراتبی بوده است. اما تئوری پردازی  کجا و واقعیت کجا. آنچه در عمل اتفاق می افتد آنستکه پس از 5 سال تدارکات چیدن در اولین اقدام جدی خود گرفتار می شوند و به بدتر از چیزی که از آن گریزان بوده اند گرفتار می شوند.اگر دیگران به زندانهای طویل المدت محکوم می شدند آنها را اعدام کردند. حقیقتا دردناک است. زحمات طولانی مدت بدون دیدن نتیجه. نکته جالب آن این است که این اتفاق برای چریک های فدایی خلق هم می افتد برای موتلفه اسلامی حزب ملل اسلامی و... هم می افتد.
خوب آنچه که در آن دوران اتفاق افتاده است  تجربه ای مهم در حافظه تاریخی مردم ایران است اگرچه بهای آن ریخته شدن خون های بسیاری شده است. آنچه که بدون شک از این تجربه عاید می شود آنستکه ارتباط سازمانی می تواند به مبارزه برنامه بدهد اما شمشیری دولبه است که با گرفتار شدن حتی یک عضو ساده می تواند بی رحمانه بر سر سازمان فرود آید. اگرچه مثلا در دوره تقی شهرام در مجاهدین خلق با برقرار کردن یک گروه اطلاعات قوی و ایجاد ساختاراطلاعاتی هوشمندانه در داخل سازمان مجاهدین خلق توانستند برای مدتی خود را در برابر ضربات ساواک حفظ کنند اما دستگیری اتفاقی وحید افراخته کمر این سازمان را در سال 55 می شکند. یعنی آنکه هرچقدر هم که مراقب باشی اتفاقات می تواند بر علیه تو عمل کنند. لذا بنظر می رسد این بی سرانجامی و همجنین انحرافات بعدی مرتبط با سازمان مجاهدین خلق که به خیانت و کشتن بی گناهان بسیاری منجر گردید نگاهی بسیار منفی در مورد مبارزات سازمانی ومتمرکز ایجاد کرده است که تا حدود ی هم صحیح می باشد.
اما پیروزی انقلاب 57 چگونه بوقوع می پیوندد. بررسی زنجیره اتفاقات منتهی به سرنگونی رژیم شاه ،رهبری ویژه آیت الله خمینی را نشان می دهد. اگرچه هنوز مجاهدین خلق و گروههای چپ اصرار دارند که بگویند نتیجه مبارزات مسلحانه آنها اتفاقات سال آخر را رقم زده است اما هنگامیکه کمی وارد جزییات می شوی می بینی که در آن اتفاقات آنها هیچ نقشی نداشته اند. بگونه ای که مثلا رجوی در زندان آن اتفاقات را بعنوان شورش های زود گذر تحلیل می کند و اصولا انقلاب را چیزی فراتر از توانایی آیت الله خمینی تصور می کند. واقعیت آنستکه هردو گروه در سال 55 بشدت از سوی کمیته مشترک سرکوب شده بودند و در میان چریک های فدایی خلق اصولا بحث بی اثر بودن مبارزه مسلحانه وکنار گذاشتن آن مطرح می شود. اما آیت الله خمینی چگونه انقلاب را رهبری کرد بحثی است که جای تامل دارد. واقعیت جامعه آنروز ایران مذهبی بودن آن و اعتماد مردم به روحانیون بوده است. هنر آیت الله خمینی استفاده از مساجد و روحانیون برای برقراری ارتباط با بدنه مذهبی جامعه و هدایت توده مردم برای حضور در تظاهرات واعتصابات بوده است.برگزاری زنجیره ای چهلم شهدا در شهرهای مختلف چیزی است که در تاریخ نوشتاری بنوعی حرکات خودجوش نمایانده شده اند اما دیدن اتفاقات اخیر احتمال خود جوش بودن این حرکات را به صفر می رساند علی الخصوص در دوره ای که ارتباطات در حد ابتدایی خود بوده است.
اما چگونه است که ساواک از برخورد با این نوع مدیریت انقلاب عاجز می شود. نکته مهمی است که جواب آن درخود مفهوم انقلاب نهفته است. انقلاب یک تحول سریع با بازتولید مثبت است. به این معنا که زمان بوقوع پیوستن حوادث کوتاه است زمانی که دو قطب عمده در جامعه پدید آمده ، دریک سمت آن توده مردم با خشم و سوالات بسیار از حکومت ایستاده اند ودر سوی دیگر حاکمیت، خشم مردم بر شدت عمل حاکمیت می افزاید و این شدت عمل بر خشم مردم. در این بین اگر رهبر گام های هوشمندانه برندارد و مردم را برای پاسخ های مناسب به حاکمیت راهنمایی نکند این خشونت بی حد وحصر می توانددر صفوف مردم شکاف ایجاد کرده باعث ترس عقبه جنبش و قربانی شدن پیشگامان آن شود. مشابه آنچه که در یکسال اخیر اتفاق افتاد. البته نمی توان به میرحسین و کروبی بسیار خرده گرفت چرا که آنها خود را ناگهان در میان معرکه ای یافتند که از شدت و عمق آن چنین برداشتی نداشتند. آن زمان به احتمال بالا حتی سرنگونی حکومت را هم در سر نداشتند و تنها هدفشان فشار بر حاکمیت برای ابطال نتیجه انتخابات بوده است، اما جناح مقابل از همین سرگیجه و حیرانی حداکثر استفاده را نمود وحرکتی که در صورت مدیریت گام به گام می توانست بطور حتمی جمهوری اسلامی را سرنگون سازد را سرکوب نمود. اگرچه بنظر من اکنون می دانند که راهی جز پایین کشیدن جمهوری اسلامی وجود ندارد. اما زمان مناسب آن گذشته و پیشگامان جنبش در زندانها در حال خرد شدن هستند.
برای جمع بندی آنچه که تاکنون گفته شد نکات زیر را می آورم:
1.مبارزه سازمانی به آن معنا که ساختاری منسجم بوجود بیاوری ومدت زمان زیادی را صرف آماده سازی آن نمایی از لحاظ نظری جذاب است اما با بحث هایی که انجام شد نتیجه بخش بودن آن بشدت زیر سوال است.
2.اگر در جنبش سبز به این نتیجه رسیده باشیم که راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی نداریم، راهی بجز انقلاب را نمی توانیم برای آن متصور باشیم. که شروع آن با حرکتی احمقانه از سوی حاکمیت است که یک خشم عمومی پایه را در جامعه تزریق می نماید وبدنبال آن رهبری گام به گام و فعال شدن نفرات پیشگام جنبش برای دادن پاسخ های مناسب به سوالات انباشته شده در ذهن مردم که ریشه مشکلات بنیان حمهوری اسلامی است و قص علی هذا.
3.اما هماهنگی این اعضا مسئله ایست که اهمیت خاصی دارد.آنچه که پیشنهاد من می باشد اینستکه مدیریت عملیاتی این اتفاقات به فردی در خارج مانند محسن سازگارا واگذار شود و نفراتی در داخل که علاقمند به فعالیت پیشرو در زمان انقلاب هستند از هم اکنون خود را به وی معرفی کنند. مسلما تعدا زیادی هم از سوی حاکمیت خود را بعنوان فعال جنبش جا خواهند زد اما با رعایت چند اصل ساده که مثلا اطلاعات هیچ عضوی به عضو دیگرداده نشودو وظایف محوله به هر عضو تداخلی با وظایف دیگری نداشته باشد. به راحتی می تواند مدیریت عناصر فعال را از خطر حفظ نماید. وظایف هم روشن هستند پخش شبنامه در محلات مدارس ،دانشگاه ها، مساجد و... و سازماندهی تظاهرات و اعتصابات.

۱۳۸۹ مهر ۲۷, سه‌شنبه

سرنگونی جمهوری اسلامی

من این مقاله را که در ادامه خواهد آمد حدود ۲ هفته پیش برای خودنویس ارسال کردم که به دلایل زیر توسط ان سایت رد شد:
"جناب آقای روزبه جهانگیری
مقالاتی که جنبه فراخوان داشته باشند و نحوه دقیق و بدون هزینه یک عملیات اجتماعی را نشان ندهند، اماکان انتشار در خودنویس را نمی یابند.
البته چنین نوشته‌هایی از محدوده شهروند روزنامه‌نگاری هم بیرونند، اما اگر مسوولیتی را بر ما به عنوان ناشر وارد نیاورند، منتشر می‌کنیم.
برخی از گزینه‌های جنابعالی امکان انتشار در خودنویس را ندارند و چون مایل به حذف چیزی نیستیم و ممکن است با حذف یک بخش به کل مقاله شما آسیب وارد آید، منتشر نکردیم.
ارادت
نیک آهنگ "

اگر این مقاله را بخوانید خواهید دید که ارایه پیشنهاد است چیزی که هر روز در بسیاری از بلاگها و سایت ها انجام میشود بر روی انها  بحث  میشود و در نهایت از دل این بحث ها طرحی بیرون می اید. پس اینکه من بیایم جزییات طرحی را بگذارم  تا مطلب منتشر شهر به نوعی بهانه جویی از سوی آنهاست. اما من دو علت را میتوانم برای این موضوع ذکر کنم
۱. اعلام فراخوان برای تجمع  در تهران هنگام  سفر احمدی نژاد به لبنان بازی با دم هیولایی به نام جمهوری اسلامی است که میتواند تبعات سنگینی برای گردانندگان ان سایت داشته باشد. چه آنکه آنها ترجیح میدهند از سرو کول میرحسین و کروبی بالا بروند و ناجوانمردانه به آنها که به حد کافی از سگان جمهوری اسلامی ضربه میخورند خنجرهای ظاهر آلودشان را هم وارد کنند. تا اینکه به ظلم مجسم و بدون شبهه امروز(حکومت خونریز جمهوری اسلامی) بپردازند.
۲. وابستگی غیر قابل انکار این سایت به مجاهدین خلق و چریکهای فدایی خلق که در ان مقاله از روشهای آنها انتقاد هم شده بود.
به همین دلیل ترجیح دادم که بلاگی ایجاد کنم مطالب خود را در ان بگذارم و هرجا که توانستم انها را لینک کنم. تا بعد خدا چه خواهد      
 و اما مقاله :

                                          سرنگونی جمهوری اسلامی
  
من واقعا نمی دانم  میرحسین و کروبی به این نتیجه رسیده اند که رژیم باید سرنگون شودیا نه. این اشتباه است که براساس موضع گیری های آنها که مثلا می گویند خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی هستیم این نتیجه گیری شود که آنها خواستار بقای این رژیمند. به هر حال آنها در داخل ایرانند و حکومت خونریز ایران هم منتظر خارج شدن حرفی مبتنی بر براندازی از دهان آنهاست تا کارشان را یکسره سازد. اما شاهدی هم ندارم که بگویم آنها براندازند الا اینکه می دانند تقابل آنها با این حکومت بحث مرگ و حیات است. نتیجه این بازی حذف یکطرف است یا حکومت یا آنها لذا راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی ندارند اما خوب آدمیزاد است و این خصلت اکثر ماست که خود را در تنگناها با امید وآرزو ومنتظر معجزه ماندن آرام کنیم.
آنچه که می توان از شواهد وقراین فهمید آنستکه کار به بن بست خورده است، حکومت از خود حداکثر سبوعیت را نشان داده و مردم را زمینگیر کرده است رهبران جنبش هم با دادن بیانیه های فعلا از این ستون به آن ستون می کنند و به احتمال زیاد منتظر فشارهای اقتصادی بر توده مردم و شورش های پس از آنند شاید از این میان کمر حکومت بشکند. اما نکته مهمی وجود دارد که بنی صدر هم به آن اشاره کرد از مردم خرد شده و تحقیر شده در زیر بار فشار اقتصادی انتظار برومندی و ایستادگی در برابر سیستم سرکوب اشتباه است. آنچه که من می دانم برای سرنگونی تا وقت باقی است شامل مراحل زیر می شود:
1.توده مردم باید متوجه شوند که اتفاقی در شرف وقوع است. مجاهدین خلق و چریک های فدایی خلق در زمان شاه می خواستند اینکار را با ترور وانفجار انجام دهند غافل از اینکه ریختن خون باعث ترس وبدنبال آن تنفر مردم می شود خوشبختانه توده مردم قلب مهربانی دارند و خونریزی با هر توجیهی  روحیه انسانی ایشان را می آزارد. پس راه چیست؟ علی الخصوص حال که تجمعات بشدت هم سرکوب می شود. مسلما شعار نویسی و پخش شب نامه شروع خوبی است اما کافی نیست مردم باید چهره غیر طبیعی شهر را هم ببینند. آنهایی که در حوالی مناطق مرکزی تهران وشمال آن زندگی می کنند آین شرایط رابارها دیده اند و از همین رو هم هست که هنوز پا در رکاب اتفاقات هستند و در هر فرصتی که پیش آید از خود حرکتی نشان می دهند اما مناطق دیگر شهر چطور.آنچه که بنظر می رسد مهمترین کار برای شروع برنامه ریزی تجمعات در مناطق دیگر تهران است. که لازمه آن بررسی جعرافیایی و ترافیکی منطقه و همجنین شرایط امنیتی آن می باشد به این معنا که اگر حکومت بخواهد برای مقابله با تجمع فرضی تدارک ببیند از چه مکان هایی برای دپو نیرو و امکانات استفاده می کند خیابان های اصلی کدامند فرعی ها چگونه اند و... نکته مهم دیگر آنستکه حصور نیروی سرکوبگر خود نشان دهنده وضعیت غیر عادی است. همین که اعلام شود مثلا در شهر ری نزدیک حرم شاه عبدالعطیم در غروب پنجشنبه تجمعی خواهد بود و جماعت سرکوبگر در آنحا حاضر شوند بهترین پیام را برای مردمی که از نقاط مختلف تهران برای زیارت می آیند خواهد داشت.
2.امنیتی کردن سطح شهر باید با فراخوانی هایی از این دست و بطور پی دری پی برای مدتی ادامه یابد تا این احساس در مردم ایجاد شود که  اتفاق مهم در حال روی دادن است و اگر از خود مایه بگذارند عبس نخواهد بود و می تواند نتیجه بخش باشد. هنگامیکه این ذهنیت ایجاد شد و همدلی مردم هم با فریادهای شبانه شان برسر بام ها محکم تر گردید نوبت به مرحله بعدی می رسد
3. فراخوان برای اعتصاب که از مدارس و دانشگاه ها شروع می شود وبه ادارات و شرکت های دولتی ختم می شود.
4.  و درانتها تصاحب مراکز نظامی و ارتباطی
مسلما هر کدام ا ز مراحل فوق جزییات بی شمار واما واگرهای زیادی دارند. اما برای سرنکونی حکومتی مانند جمهوری اساامی اجتناب  نا پذیر هستند. هدف از این مقاله هم جلب توجه به فاز اول بود که ما موظفیم شرایط ویژه مملکت را برای مردم ملموس تر نماییم. مسلما بکار بردن ابتکارات و هوشمندی سلاح ما در مقابله با دستگاهی مجهز ، وقیح و خونریز است. که مثلا بنده خود در بخش تکنیکی آن ایده های خوبی دارم که به دلایلی اینا ذکر نمی کنم.
نکته مهم دیگر انجام این 4 مرحله در زمانی کوتاه است. مثلا 3 ماه که این هم برگرفته از تجربه شکست خورده  کرو ههای چریکی است که زمان زیادی را صرف کادر سازی می کردند و سعی داشتند با انجام جرکت ها ی کوچک و تدریجی بطن جامعه را تکان دهند که به دلایل واضحی آن اتفاق نیفتاد.
و درآخر هم یک شروع خوب برای تکان دادن جامعه سفر احمدی نژاد به لبنان است. او می خواهد از استقبال مردم لبنان بهره برداری رسانه ای نماید در صورتیکه اگر ما هم زمان فراخوان تجمع دهیم و نظر دوربین ها را به ایران جلب نماییم ضربه ای کاری به حکومت فاسد جمهوری اسلامی زده ایم که می تواند به دنبال خود  شرایط اجتماعات بعدی و کاری تر را فراهم آورد.