۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

وقوع انقلاب در ایران(2)


در ادامه مقاله قبل اینبار با متدولوژی جزء به کل سعی در بررسی وقوع انقلاب در ایران داریم. به این منظوربا ارائه تعریف ساده ای از انقلاب به بحث ادامه می دهیم .
انقلاب: سرنگونی رژیم حاکم در مدت زمانی کم است هنگامیکه که شاید کسی انتظار آن را نداشته باشد.
در این تعریف شاید دو کلمه کلیدی را بتوان نا م برد، زمان و انتظار. دانشحویان و فارغ التحصیلان علوم مبتنی بر ریاضی و فیزیک می دانند که می توان جامعه را بدون از دست دادن عمومیت، سیستمی دینامیکی غیرخطی و پیچیده تعریف نمود. آنچه که مشخصات یک سیستم پیچیده هست آنستکه از تعداد زیادی زیر سیستم و عناصر پایه تشکیل شده است که وضعیت آنها در رفتار کل سیستم اثر می گذارد و رفتار سیستم هم بر رفتار اجزا. دینامیکی بودن سیستم هم یه این معنا است که وقایع در یک  آن زمانی اتفاق نمی افتند و محصول کنش و واکنش های بسیار در طول زمان هستند. این را هم می دانیم که توصیف سیستم های دینامیکی از طریق معادلات دیفرانسیل امکان پذیر است.
با این توصیف کوتاه می توان انقلاب را وضعیتی از سیستم دانست که المانهای سیستم به دلیل شرایط اطرافی از وضعیت رفتار عادی خود خارج می شوند و نوعی از رفتاری را که تا زمانی کوتاه قبل از آن انتظارش نمی رفت را در پیش می گیرند.راه حل پایه مواجهه با هر سیستم دینامیک یافتن مجموعه معادلات دیفرانسیلی است که بر اساس رفتارهای ساده المان های کوچک در زمانی بسیار کوچک می توانند بدست آیند.اما متاسفانه چنین روشی برای توصیف رفتار یک جامعه به دلایل زیر بنوعی غیر ممکن است:

1. پایه ترین المان یک جامعه  عنصری است بسیار پیچیده بنام انسان که سالیان درازی است روانشناسان سعی در فرموله کردن ویژگی های رفتاریش دارند اما هیچگاه نتوانسته اند مدلی کامل از آن ارائه کنند. شاید علت آن هم تغییرسریعتر مدل رفتاری انسان درطول زمان نسبت به سرعت تحقیقات باشد.

2. قرار گرفتن این عناصر پیچیده در کنار یکدیگر روابط پیچیده تری را باعث می شوند که جامعه شناسان سعی در فرموله کردن آن داشته اند که بنظر می رسد دستاوردهای کمتری از روانشناسان داشته اند.

اما ما می توانیم با نگاه کردن به این مسئله از سوی دیگر و در نظر گرفتن حالات ممکن، راهبردی داشته باشیم. به این معنا که چنین رفتارانقلاب گونه ای را در چه عناصر پایه یا سیستم های ساده تری می توانیم بیابیم و با مقایسه تطبیقی سیستم پیچیده وسیستم ساده تخمین هایی از شروع رفتار انقلاب گونه را برای سیستم پیچیده بزنیم.
شاید دو نوع مشخصه را برای تغییرات ناگهانی بتوانیم بر شماریم:

1.شکست. به این معنی که عنصری تحت تحریک فشار بیرونی رفتاری آرام و قابل پیش بینی دارد اما در یک نقطه با افزودن اندکی بیشتر بر تحریک وارد مدی کاملا متفاوت می شود. خم کردن تیغه فولادی شاید مثال واضح آن باشد که در بازه ای از تغییرات نیروی وارده بر آن  واکنشی آرام دارد اما در یک نقطه ناگهان می شکند.

2. بازخورد مثبت، هنگامیکه  خروجی یک المان با ورودی آن جمع شود. که باعث می شود ورودی المان در مدت زمان کوتاهی بصورت تصاعدی افزایش یابد. بهترین مثال برای این پدیده استوانه است که تا حد خاصی آنرا کج نماییم. تاقبل از این نقطه بحرانی نیمی از وزن  استوانه  آنرا همواره به وضعیت پایدار خود برمی گرداند. اما با عبور از زاویه بحرانی جزء به جزء وزنی که تاقبل تعادل استوانه را حفظ می کردندبطور تصاعدی به سمت دیگر که استوانه را بسمت سرنگونی سوق می دادند اضافه می شوند.

خوب این دو پدیده متفاوت هستند اما در داشتن نقطه بحرانی مشترکند. حال با داشتن این دو نوع مدل از تغییرات ناگهانی به مسئله انقلاب نگاه می کنیم.

شکست:
برای تحلیل از دید شکست مدلی از جامعه بصورت وضعیت طبقاتی- هرمی شاید مناسب باشد.که در کف هرم مردم عادی شامل کارمندان و کارگران قرار دارند و در راس هرم حاکمین. حاکمین  مدیریت خود را برمردم  توسط سازمانها و نهادهای اجرایی و قضایی اعمال می کنند.آنچه که مسلم است هر حاکمیتی برای نگهداری خویش مقداری از بار را بر روی دوش مردم می گذاردکه حداقل آن مالیات هاست .حال اگرهزینه حکومت به هر دلیلی بالا رود مثلا بدلیل فساد یا ناکارآمدی فشاری که بر مردم وارد می شود بیشتر می گردد. خوب واکنش مردم به این فشار افزوده شده می تواند تا حدودی قابل پیش بینی باشد. کاهش هزینه خانواریا کوچک شدن سفره آن ،متلاشی شدن خانواده عده ای، افزایش جرم وفحشا و...اما فروپاشی یا شکست را نمی توان به این زودیها انتطار داشت چه آنکه حاکمیت می تواند با سرکوب لبه تیز نارضایتی های مردم را از سمت خود بر گرداند تا مردم یکدیگر را نشانه بگیرند یعنی تنازع بقا. البته نکته مهمی در نوع سرکوب وجود دارد که هر مخالفتی با حاکمیت بشدت سرکوب شود اما در سوی دیگر دست دزدها و جنایتکاران را باز بگذارند تا خشم مردم در خود مردم مستهلک شود. سیاستی که هم اکنون جمهوری اسلامی هم بکارمی برد.اما بهرحال حاکمیت فاسد با سرکوب مخالفت ها و خرد کردن دهان منتقدین به تدریج به هیولایی سنگین وحجیم تبدیل می شود که دیگر برای نفس کشیدن مردم هم جای نمی ماند حتی دزدها وجانیان هم در امان نیستند در این هنگام است که فروپاشی اتفاق می افتد. مدل انقلاب تونس را می توان از نوع شکست ارزیابی کرد که فساد گسترده طبقه حاکم تونس را به جامعه ای یکدست فقیر تبدیل کرده بود و خود سوزی یک جوان لحظه شکست را در آن جامعه رقم زد. اما امید بستن به این نوع از انقلاب در ایران بسیار زود است. مردم ایران تا چند سال پیش زندگی نرمالی داشتند و به حد قابل توجهی از یک زندگی مدنی به همراه احترام رسیده بودند که البته با ظهور احمدی نژاد ایران وارد این سیر تاریک شده است اما تا تکمیل شدن این فرآیند بنظر می رسد سالیانی مانده است. البته این موضع جای بحث دارد وشاید در مقالات عادی به آن بپردازیم.بعنوان مثال شاید سیاست های دستوریشان درحوزه مسکن  باعث نوع پیچیده ای از تنش ها شود. چرا که شرط بقای یک حکومت فاسد عدم مداخله در کنش های بین مردم است که در صورت این نوع مداخله مسئله بنوعی پیچیده تر می شود.

بازخورد مثبت:
در یک سیستم خطی، یا بازخورد مثبت وجود دارد یا ندارد اما در یک سیستم غیر خطی نظیر جامعه انسانی تغییر وضعیت سیستم می تواند آنرا در وضعیت بازخورد مثبت قرار دهد. انقلاب سال 57 درایران را می توان از این نوع دانست چرا که وضعیت معیشتی و آزدای های اجتماعی در وضع مناسبی قرار داشته  اما بجهت تزریق ذهنیت انقلابی از سوی گروه های مختلف در ذهن مردم و البته ناغافل بودن شاه از آنچه که در بطن جامعه رشد کرده بوده با تحریک مقاله رشیدی مطلق فرآیند افزونگی مثبت شروع می شود. آنچه که می توان گفت اینستکه ذهنیت انقلابی دوره طفولبت خود را در طی 14 سال طی کرده بوده ودر مدت کمتر از یکسال بطور تصاعدی به موجودی بالغ تبدیل شده است. حال بطور مختصر خوب است که اینجا ذکر شود که چنین نوجوانی در ذهن ایرانیان شکل گرفته و برای سوق دادن آن به سمت بلوغ بحث شدن بر روی این پدیده می تواندبسیار کمک نماید به عبارت دیگر آن نوعی از انقلاب که در ایران پتانسیل بالایی دارد از نوع بازخورد مثبت است که باید برروی آن بیشتر بحث شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر